عشق به گرمی آفتاب

سلامی به گرمی آفتاب و بزرگی عشق!! به وبلاگ ما خوش آمدید!

داستان بعثت، خواندنش خالی از لطف نیست
نویسنده : عاشق آفتاب - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
 

داستان بعثت

 

 

 

همچون روزهای قبل با صلابت و وقار به غار حرا رفت و همچون روزهای قبل پسر عمویش حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب علیهماالسلام نیز با وی بود، و همچون روزهای قبل رهایی مردم زمانش را از جهل و نادانی، و نجات آنان از ظلم و ستم طاغوتیان را از خداوند درخواست می‌نمود.

حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم، همان کسی که هنگامی که وی را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته‌ی خود را مأمور تعلیم و تربیت او نموده بود، اکنون در سن چهل سالگی در غار حرا، مشغول راز و نیاز پروردگار بود که فرشته‌ی وحی در حضورش ظاهر شد و سلام کرد.

حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم قبل از این هم او را دیده بود و شریعت دین را از او آموخته بود و شرح وظایف خود را به خوبی از او تعلیم دیده بود، اکنون او را در نیکوترین چهره و خوشبوترین رایحه می‌یافت.

فرشته‌ی وحی، جبرییل امین، سلام کرد و گفت:

اى محمّد صلی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم!  پروردگارت سلام می‌رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص گردانیده و می‌فرماید:

«تو بر تمام مخلوقاتم از جن و انس و سایر موجودات دیگر رسول و پیغمبر من هستى آن‌ها را به سوى من دعوت کن تا بگویند لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ و به آن اعتقاد پیدا کنند.»

سپس جبرییل علیه‌السلام به زمین زد چشمه‌ی آبى نمایان شد. حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم از آن آب آشامید و تجدید وضو نمود. پس از آن جبرییل علیه‌السلام پنج آیه از سوره‌‌ی علق را بر حضرتش خواند.

در این هنگام شیطان به ناله فریاد کشید. حضرت علی علیه‌السلام که ناظر بود و می‌دید و می‌شنید آن‌چه را که رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم می‌دید و می‌شنید، و بوی وحی را استشمام می‌کرد، پرسید:

یا رسول الله این ناله‌ی چه کسی بود ؟!

حضرت پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم فرمود: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید!

سپس فرمود:

یا على! تو آن‌چه را من می‌شنوم می‌شنوى، و آن‌چه را که من می‌بینم می‌بینى، لکن تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر من هستی و به راه خیر می‌روى!

جبرییل علیه‌السلام به آسمان بالا رفت. حضرت محمد صلّی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم اکنون پیامبر شده بود و مأموریت یافته بود که شریعت را که از کودکی از جبرییل علیه‌السلام تعلیم دیده بود و به آن عمل می‌کرد و به پسر عمویش حضرت علی علیه‌السلام نیز تعلیم داده بود، اکنون تعلیم امتش دهد.

آن بزرگوار همراه حضرت علی علیه‌السلام که آن روز تنها ده بهار از عمرش می‌گذشت، از غار حرا خارج شد از هر جا که عبور می‌کرد، درختان، گیاهان، سنگ‌ها، دیوارها، حیوانات و هر موجود زنده و جمادات که آن حضرت به مقابلش می‌رسید، با صداى رسا به پیامبر خدا صلّی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم سلام می‌کردند و می‌گفتند:

السلام علیک یا رسول اللّه

و حضرت علی علیه‌السلام آن صداها را به وضوح می‌شنید.

حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها در انتظار آن بزرگوار نشسته بود ناگاه مشاهده کرد پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم همراه حضرت علی علیه‌السلام وارد شد. او هر دو بزرگوار را نورانی یافت ولى حضرت محمد صلّی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم چنان جلوه‏اى نمود که خدیجه سلام‌الله‌علیها محو جمال ایشان و نور حضرتش شد! و چنان خرّم و شادان گشت که قابل وصف نیست!...

 

منابع

  1. تفسیر جامع، بروجردى سید محمد ابراهیم، ج‏7، سوره علق.
  2. زندگانى چهارده معصوم علیهم‌السلام، عزیز الله عطاردى‏، مبدأ مبعث حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌‌‌وآله‌وسلّم، ص54.
  3. نهج البلاغه، سید رضى‏، خطبه 192، سوابق درخشان شجاعت و فضایل امام علیه‌السلام.