عشق به گرمی آفتاب

سلامی به گرمی آفتاب و بزرگی عشق!! به وبلاگ ما خوش آمدید!

نگاه به خانوم!
نویسنده : عاشق آفتاب - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

ببخشید آقا! من می‌تونم به خانومتون نگاه کنم؟

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت:

ببخشید آقا! من می‌‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟!

مرد که اصلاً توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، اورا به دیوار کوفت و فریاد زد:

مرتیکه عوضی! مگه خودت ناموس نداری!... خجالت نمی‌کشی؟!...

جوان خیلی آرام، بدون این‌که از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان‌طور مؤدبانه و متین ادامه داد:

خیلی عذر می‌خوام!... فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین!... دیدم به خاطر وضع ظاهر خانومتون دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حدّاقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم....

حالاهم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم!...

مرد خشکش زد... همان‌طور که یقه‌ی جوان را گرفته بود، آب دهنش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد!...