عشق به گرمی آفتاب

سلامی به گرمی آفتاب و بزرگی عشق!! به وبلاگ ما خوش آمدید!

فرهنگ ایران، این مطلب را وارد وبلاگتان کنید.
نویسنده : عاشق آفتاب - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳٩۱
 
 
دوستی ازم خواست تا مطلبی را که در وبلاگش گذاشته بود به نمایش بگذارم و از دوستانم بخواهم که آن را وارد وبلاگشان کنند. و یا برای دوستانشان ایمیل کنند. و آن‌ها هم...
 

فرهنگ ایران

در روزگاری که بهانه‌های بسیار برای گریستن داریم، شرم خندیدن، به مضحکه‌ی هم میهنانمان را بر خود نپسندیم.

کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه‌های توهین آمیز...

با اراده‌ی جمعی، این عادت زشت را به ضد ارزش تبدیل کنیم.

رخشان بنی اعتماد

 

 

فرهنگ ایران

 


یه روز یه تُرکه

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان!..؛

خیلی شجاع بود، خیلی نترس!..؛

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی بر اومد،

جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد!،

فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای این‌که ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم... .

 

 

فرهنگ ایران

 

 

یه روز یه رَشتیه

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد،

برای این‌که کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه!؛

اون‌ قدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد... .

 

 

فرهنگ ایران


 

 

 یه روز یه لُره

اسمش کریم خان زند بود، مؤسس سلسله‌ی زندیه

ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می‌شد از شدت عمل احتراز می‌کرد... .

 

 

فرهنگ ایران


 

 

یه روز یه قزوینی

به نام علّامه دهخدا

از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر به فرد بود و دیوان فارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد!...

 

فرهنگ ایران

 

 


یه روز یه روستایی عرب

اسمش شیخ مفید بود اون قدر با معلومات و خدا ترس و مقتدر بود که همه حتّا خلیفه‌ی زمانشون ازش حساب می‌بردند و احترامش رو داشتند.

همه‌ی مردم از هر فرقه و مذهبی که بودند در زمانش به راحتی زندگی می‌کردند. با این‌که خلیفه‌ی وقت ناصبی بود، شیعه‌ها در زمان حیاتش به راحتی عزاداری امام حسین علیه‌السلام رو برپا می‌کردند.

آن‌قدر خاضع بود و تکبر نداشت که امام زمان علیه‌السلام در زمان غیبت کبرا سه تا نامه براش نوشتند!...

 

فرهنگ ایران

 

 


یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لُر و اصفهانی و...

تا این‌که یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند!...؛

حالا دیگه ما برای هم جُک می‌سازیم، به همدیگه می‌خندیم و این‌جوری شادیم!...

این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.

 

پس

 

با همدیگه بخندیم نه به همدیگه...

 

 

 دوستان عزیز!

آن قدر این مطلب را از طریق ایمیل، وبلاگ و... برای هم بفرستیم و بخوانیم تا عادت‌های خندیدنِ به هموطن (آن‌ که در دیده ما جا دارد) در ما بمیرد.

 

      و با هم یکی باشیم،

                           مثل همیشه،

مثل زمان‌های سختی و مثل زمان‌های جشن و افتخار.